المحقق السبزواري

233

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

صراط لشكر و آلت و عدّت دستگيرى نكند ، من چه مرد انصاف دادن باشم ؟ بر تو كه ظلم كرده است ؟ برگوى تا آنچه ممكن باشد از عدل و انصاف همين‌جا اقامت نموده‌ايد « 1 » . » پيرزن گفت : « بر من تو ظلم كرده‌اى . از بهر آنكه هرچه بندگان تو كنند به زور و قوّت تو توانند كرد و سبب غفلت تو از فعل ايشان از جانب تو باشد . » پس ، قصّه را به تفصيل حكايت كرد . ملكشاه بگريست و فرمود كه عوض گاو را از حلالترين وجهى بدادند و آن غلامان را به جزاى بليغ و تأديب عنيف « 2 » مكافات نمودند . بعد از آن ، به چندگاه چون ملكشاه به دار بقا انتقال نمود ، پيرزن را حقّ انعام ملكشاه دامنگير شده غسلى به سنّت به‌جا آورد و دو ركعت نماز بگزارد و روى بر خاك نهاد و در مقام مناجات با آب ديده گفت : « پادشاها ! پروردگارا ! پسر آلب ارسلان ، با لئيمى او در حقّ من عدل كرد . تو كه اكرم الاكرمين و ارحم الرّاحمينى اگر در باب او از عدل خود به فضل حكم فرمايى ، بديع نباشد . » يكى از علماى عصر ملكشاه را به خواب ديد . پرسيد كه ، « حقّ - عزّ اسمه - با تو چه كرد ؟ » ملكشاه گفت : « اگرنه دعاى پيرزن بودى ، پسر آلب ارسلان اندر شقاوت ابد مانده بودى . امّا چون نفس سوزناك دردآلود آن پيرزن برآمد ، وسيلت انواع تخفيف و اصناف كرامت گشت . « 3 » » حكايت آورده‌اند كه شبى سلطان محمود غزنوى در مهد استراحت آسوده بود و در فراش خواب غنوده . « 4 » ناگاه از خواب درآمد و هرچند بيش جهد كرد به خواب نرفت . چندانكه مىغلتيد خواب به چشم او درنمىآمد . در دلش گذشت كه ، مگر بر درگاه من مظلومى است كه درد دل او خواب من بسته است . پس ، خادمى را فرمود كه ، « بنگر كه بر درگاه

--> ( 1 ) . اخلاق محسنى ، ص 39 : « . . . بگوى تا بر تو كه ستم كرده است ، تا داد تو ازو بستانم ؟ » ( 2 ) . تند . ( 3 ) . اين حكايت در اخلاق محسنى ، صص 38 تا 40 نقل شده است . ( 4 ) . به خواب رفته .